بسوی زندگی

سلام دوستان عزیزم

 

۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۱ فروردين ۰۲ ، ۰۷:۳۳
Hr Hr

سلام 

اطراف روستامون یه منطقه هستش به اسم سرآسیاب، بچه که بودیم خیلی اونجا بازی میرفتیم. یا با بچه های فامیل احشام رو برا چرا اونجا می‌بردیم.

بهرحال امسال سیزده بدر تصمیم گرفتیم برا تجدید خاطرات بریم اونجا.ردی تپه‌ای کناری کلی راه رفتم و دوران شیرین بچگی و نوجوانی چه زود سپری شدن. کلی با بچه های داداش، و خواهرام بازی کردیم و هی آتیش براشون روشن میکردم با هیزم صحرا و اونا از روشون می‌پریدن.این عکسها خدمتتون:

 

۸ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۷ فروردين ۰۲ ، ۰۹:۴۳
Hr Hr

سلام. امشب عجیب حوصله ام سر رفته و حس غریبی عجیبی دارم.

از دیروز که اومدم سر کارم، هیچ کدوم از همکار های غیر بومی که تو خوابگاه باهم بودیم نیومدن و تک و تنها تو خوابگاه نشستم پای تلویزیون و اینترنت.

همکارهای بومی هم فقط یه نفر اومده که اونم ساعت سه میره. 

اصلا کار تو دیار غربت یه حسی تنهایی و غریبانه ای داره. 

اون دو هفته ای که شهرستان بودم هر روز با خواهر زاده ها و برادر زاده ها و خانواده کلی بازی میکردیم و با ماشین بیرونشون می‌بردم. 

بد جوری دلم برا همه شون تنگ شده به خدا. 😔

 

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ فروردين ۰۲ ، ۲۰:۱۰
Hr Hr

سلام دوستان عزیزم

چه روز خوب و قشنگی داشتیم امروز

با مامان و بابا و داداش ها و خواهر ها و بچه هاشون رفتیم اطراف روستا مون 

در فاصله 45 کیلومتری شهرستان. 

کلی قدم زدیم و با خواهر زاده ها و برادر زاده ها بازی کردیم. 

سر فرصت میام عکسها رو میزارم. 

ممنونم از دوستانی که اینجا سر میزنن❤️🌷🙏

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۳ فروردين ۰۲ ، ۲۰:۴۹
Hr Hr

سیزده را همه عالم به در امروز از شهر

من خود آن سیزدهم کز همه عالم به درم

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۳ فروردين ۰۲ ، ۰۵:۰۵
Hr Hr

سلام دوستان عزیزم
دیشب رفتم مغازه آرایشگاه پسر عمه ام،
نشسته بودیم با یکی دو تا از بچه ها که دیدم مادرم بهم زنگ زد بیا امشب میخوایم عید دیدنی بریم خونه مهدی پسر عمه ات. رفتم دم خونه که بابا و مامان وابجی کوچیک آماده بودن. سوار ماشین شدیم و توی هوای بهاری و زیر بارون راه افتادیم. ترافیک تو خیابون‌ها خیلی سنگین نبود.برخلاف شب عیدی و روزهای اول سال.کوچه چون باریک بود بهر زحمتی بود یه جا پارک پیدا کردم.
پسر عمه ام خونه اش مهمون داشت و عمه ام، اون یکی پسر عمه و خانواده اش، و دختر عمه و خانوادش بودن و عمو کوچیکه و خانوادش بودن.
زن عموم اونجا گیر داد به من چرا ازدواج نمیکنی؟ 😁 😁
چندین بار هی منو سوژه کردن و بهرحال دورهمی کمی خندیدیم.منم خودم زدم کوچه علی چپ.
نوه های عمه هم حسابی وسط خونه بازی میکردن و گوشی من هم که دست نوه بزرگ بود و فوتبال بازی می‌کرد. خدایش شادی عید برای بچه هاس نه ما🤭یادش بخیر زمانی که کوچیک بودیم چه عید نوروزهای شادی توی روستامون داشتیم.
تلویزیون هم یه سریال از شبکه آی فیلم پخش، می‌کرد که مرحوم سیروس گرجستانی و احمد پور مخبر توش بازی میکردن. روحشون شاد و قرین رحمت اللهی.اسم سریال هم فکر کنم  متهم گریخت" بود. 

نزدیک یه ساعت و نیم  خونه شون نشستیم و شب قشنگی در کنار هم داشتیم.امیدوارم تعطیلات نوروز تا 14م به همه تون خوش بگذره 🌹🌹🌹

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۹ فروردين ۰۲ ، ۰۸:۰۱
Hr Hr

سلام به همه دوستان عزیزم. سال نو و بهار نو مبارک باشه و امیدوارم که سال پر از خیر و برکتی باشه برای خودتون و عزیزانتون.
این چند روزه خدا رو شکر خوش گذشته. ما رسم داریم هر سال سفره عید پهن میکنیم و توش شیرینی خونگی و تخمه و آجیل و میوه و یه هفت سین کوچیک و تنگ ماهی توش میزاریم. زحمت چیدنش این چند سال آبجی کوچیکم میکشه. جدا از عیدی خودش بابت زحمت سفره عید هم جداگونه عیدی بهش میدم و امسال پونصد بهش عیدی دادم که کلی خوشحال شد.
روز اول عید به رسم هر سال داداش هام و خواهرام و بچه هاشونو عمه ام و پسر عمه و خانمش و عموی کوچیکم با خانواده ش اومدن عید دیدنی ❤️دوره سفره عید گل بگو و گل بشنو. بچه هاشون چون کوچیکن سر گوشی من که بازی کنن با هم درگیرن، همچنین روی لپ تاپ فوتبال و ماشین بازی دارم که سر بچه ها گرمه باهاشون.
پریروز رفتیم عید دیدنی خونه خواهرم و بچه های خواهرم جوجه رنگی دارن و بلدرچین و قناری، یه مرغ حنایی بزرگ هم دارن که بچه خواهرم با اون سن کم راحت بغلش میکنه و خیلی دوسش داره، رو مرغش اسم کره ای گذاشته به نام، جانکوا🤭🤭🤭خلاصه داستانی داشتیم اونجا.
شبش رفتیم خونه پسر عمه ام و بچه هاش سریع به محض ورود گوشی ازم گرفتن و گرم بازی شدن.
درطول روز بچه ها رو میبرم پارک کنار خونه و تاب بازی و سرسره بازی میکنن، خوراکی جات از هم از مغازه براشون میخرم دیروز ناهار گفتن دایی برامون کباب بخر.بجه کوچیکه خواهرم رو با خودم برم بردم کبابی سر کوچه و جدا از کباب دوغ کوچیک، ماست موسیر، زیتون پرورده هم سفارش داده🤭
بهم میگه تو چقدر مهربونی همه چی برامون میخری😘😍
خودمون بچه که بودیم میرفتیم تفنگ ترقه ای میخریدم و تو روستا خاطراتی داریم به همون خاطر دو تا تفنگ اسباب‌بازی براشون خریدم با ترقه های قرمز کوچیک و اونجا کلی تیر شلیک کردن 🤭حیاط خونه پره از سر صدای تفنگهای اونها.
دلشون شاد خوشی عید برا بچه هاس و بزار شادی کنن و خاطرات خوبی داشته باشن از عالم کودکی. ❤️

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۴ فروردين ۰۲ ، ۱۶:۳۶
Hr Hr

سلام دوستان عزیزم ❤️

فرا رسیدن سال نو رو بهتون تبریک میگم امیدوارم سال خوش و پر خیر برکتی براتون باشه. در کنار عزیزانتون اوقات خوشی داشته باشید و تعطیلات نوروز بهتون خوش بگذره 🌷 🍀

 

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۴ فروردين ۰۲ ، ۰۷:۵۳
Hr Hr

سلام دوستان عزیزم

دیروز ساعت 9.5 به سمت شهر مشهد پرواز داشتم، تو فرودگاه بعد از طی تشریفات خاص سوار هواپیما شدم، پسری که صندلی بغلی کنار پنجره نشسته بود موقع تیک آف هواپیما مشخص بود استرس زیاد داشت و در طی مسیر با هم همصحبت شدیم. پذیرایی داخل هواپیما هم خوب بود و نزدیک مشهد موقع کم کردن ارتفاع هواپیما چند باری تکون می‌خورد، و کمی استرس داشتیم، ساعت یازده و نیم هواپیما تو فرودگاه مشهد فرود اومد. موقع ورود به سالن ورودی برا تحویل بار چند تا از خادمین حرم امام رضا ع اونجا شعری مذهبی میخوندن و بسته های کوچیک نبات تبرک هدیه میدادن،به دوستم تماس گرفتم گفت هنوز برا مشهد حرکت نکرده و تا ساعت سه میرسه و گفتم میرم حرم و تا اون موقع تو میرسه، از فرودگاه رفتم سمت حرم و از دور که گنبد حرم رو دیدم حالم یه جوری شد، جلو فلکه آب پیاده شدم و در دفتر امانات کیفم رو تحویل دادم و بعد بازرسی بدنی وارد شدم و اون تابلوی اذن دخول رو خوندم و وارد شدم، چقدر جمعیت زیاد بود کفش تحویل کفشداری دادم و رفتم سمت ضریح ، چقدر حال و هوای مردم اونجا دیدنی بود، بعد زیارت اومدم تو صحن و کمی قرآن برا شادی روح اموات خوندن و یادشون کردم.

از حرم که بیرون اومدم رفتم  بازار رضا، یه معجون گرفتم و خوردم و توی بازار فقط قدم زدم، فروشنده ها به زور میخواستن آدم بکشن تو مغازه مخصوصا عطر فروش ها، از اونجا که بیرون اومدم رفتم رستوان نزدیک بازار و یه جوجه کباب خوردم. گشت و گذار و تا ساعت 4 ادامه دادم حیف که نشد تا مجوعه فردوسی برم و سر خاک استاد شجریان عزیز 🖤 هنوز هم نرفتم،

از دفتر امانات کیفم رو تحویل گرفتم و تاکسی گرفتم و اومدم پل سیدی و اونجا دوستم اومد و صبر کرد مسافر سوار کنه، اول یه خانم با تیپ خیلی خفن اومد و بهش گفتم شما جلو سوار شین ولی گفت عقب میشینه، یه نیم ساعت یا سه ربع طول کشید که مسافرها تکمیل شدن و چون اقا بودیم اون خانومه خودش رفت جلو نشست🤭بهرحال ساعت 8 رسیدم شهرستان و رفتم خونه و از دیدن خانوادم و عزیزانم کلی خوشحال شدم. خدایا شکرت که سفرم به سلامتی تموم شد❤️❤️

پیشاپیش سال نو رو به همه دوستان گلم تبریک میگم🌷🌷

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۸ اسفند ۰۱ ، ۰۹:۱۲
Hr Hr

سلام دوستان عزیزم

اگه خدا یاری مون کنه فردا میرم شهرستان، دلم برای همه خونواده م تنگ شده

امشب رفتم پاساژ گردی و کمی اسباب بازی برای بچه های داداش و آبجی هام. لوازم آرایشی برای خواهرم. چای بسته ای برای خونه، ادکلن، 3 عدد اتوی مو برای خواهرهام، بیشتر چیزی ترجیح دادم ایم سری نخرم چون نمیدونم تو فرودگاه گیر ندن برا حجم بار.

خدایا یاورم باش در این سفر طولانی، 

 

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۶ اسفند ۰۱ ، ۲۲:۲۹
Hr Hr